الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

663

إحياء علوم الدين ( فارسى )

او آن است كه در خبر وارد است كه مرايى را روز قيامت به چهار نام خوانند : اى مرايى ، اى مخادع « 100 » ، اى مشرك ، اى كافر . و ما اكنون سخن در كسى مىگوييم كه انبعاث او براى قصد تقرب باشد ، و ليكن بدين باعث باعثى ديگر بياميزد يا از ريا ، يا از غير آن از حظهاى نفس . و مثال آن آن است كه روزه دارد تا به احتما « 101 » منفعت حاصل آيد با قصد تقرب ، « 102 » يا بنده‌اى آزاد كند تا از مئونت و بد خويى او خلاص يابد ، يا حج گزارد تا مزاج او به حركت سفر صحت پذيرد ، يا از شرى كه در شهر خود متعرض آن باشد خلاص يابد ، يا از دشمنى كه در منزل او باشد بگريزد ، يا از اهل و فرزند ستوه « 103 » شده باشد ، يا از شغلى كه او در آن بود پس خواهد كه روزها از آن بياسايد ، يا غزا كند براى ممارست جنگ و آموختن اسباب آن و دانستن لشكر كشى ، يا به شب نماز گزارد تا خواب از خود دفع كند براى مراقبت رخت خود يا اهل خود ، يا علم آموزد تا طلب آن چه كفاف او باشد از مال بر او آسان شود ، يا براى آن كه ميان قرابتان عزيز باشد ، يا براى آن كه ضياع و اموال او به عز علم از طمعها محروس ماند ، يا به درس و وعظ مشغول شود تا از اندوه خاموشى خلاص يابد و به لذت سخن گفتن تفرج حاصل كند ، يا خدمت علما يا صوفيان تكفل نمايد تا حرمت او نزديك ايشان و نزديك مردمان بسيار شود ، يا تا بدان در دنيا رفقى يابد ، يا مصحف نويسد تا خطش خوش شود ، يا پياده حج كند تا كراى راحله نبايد داد ، يا وضو سازد براى تنظّف و تبرّد ، يا غسل كند براى ازالت بوى بد ، يا حديث روايت كند تا به علو اسناد معروف شود ، يا در مسجد معتكف شود تا كراى خانه نبايد داد ، يا روزه دارد تا از ساختن طعام تخفيف باشد ، يا به كارها پردازد و خوردن او را از آن مشغول نگرداند ، « 104 » [ 497 ] يا سائل را صدقه دهد تا إبرام او از خود منقطع گرداند ، يا بيماران را بپرسد تا او را نيز بپرسند ، يا تشييع جنازه‌اى كند تا جنازهء اهل او را هم تشيع كنند ، يا چيزى از آن بكند تا به خير شناخته شود و بدان مذكور گردد و به چشم صلاح و وقار در وى نگرند . پس هر گاه كه باعث او تقرب باشد به خداى - عز و جل - و ليكن خطرتى « 105 » از اين خطرات با آن ضم شود تا عمل بر او به سبب اين كارها سبك‌تر گردد ، عمل او از اخلاص بيرون آيد ، و خالص براى خداى نباشد ، و شرك بدان راه يابد . و حق تعالى گفت : انا اغنى الشّركاء عن الشّركة ، اى ، من بىنيازتر شريكانم از شركت . و در جمله هر حظى از حظوظ دنيا كه نفس بدان بياسايد و دل بدان ميل كند ، اندك باشد يا بسيار ، چون به عمل راه يابد ، صفاى آن مكدر شود و اخلاص او به آن زوال پذيرد . و آدمى به حظوظ خود گرفتار است ، و در شهوتهاى خود فرو شده . كم باشد كه فعلى از

--> ( 100 ) مخادع ، خدعه‌گر ، فريب كار . ( 101 ) احتما ، پرهيز ، احتراز از طعام . ( 102 ) كيمياى سعادت : روزه دارد از بهر خداى تعالى و ليكن پرهيز از خوردن نيز مقصود بود براى تندرستى ( 2 - 472 ) . ( 103 ) ستوه ، دلتنگ ، عاجز و درمانده . ( 104 ) و خوردن او را از آن كارها باز ندارد . ( 105 ) خطرت ، خطره ، انديشه ، آن چه بر خاطر گذرد . خطرات جمع آن .